|
***آسمان ستاره*** |
|
رنگ نگاه |
میخوام یک وجب از اسمونو بردارم /یک طرفشو شب کنم /یک طرفشو رو ز خورشید و بذارم اون قسمت اسمون که شبه اون قسمت که روزه... می خوام اسمونو بازیش بدم..می خوام زمان در اغوش ثانیه ها گم بشه ..صبح شب بشه..غروب سحر بشه اصلا میخوام رنگهارو به هم بریزم شاید تابستون برفــــــــ بیاد.. پاییز فصل شکوفه ها شه شاید فریادوسکوت در هم امیخته شن ببینیم چی میشه !!مگه نه اینکه روی زمینیم وروزگار مارو بازی میده ؟. حالا ما اسمونو بازیش میدیم ..اذیتش میکنیم شاید شکوه زندگی رو بفهمیم این همه محنت وزاری رو زمین چه تشویش عجیبی داره زندگـــــــــــــــــی می خوام تو این یه وجبـــــــــــــــــ اسمون که مال خودمه احساسم هوایی بخوره صدای اعتراض افکارت رو میشنوم..چی شده؟ میترسی ؟نتونی فــــردا......
تو شهابـــــــــــــــــ سنگـــــــــــ سیاهی .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط ستاره*** |
♥ ´..•*..*•. .•*..*•.´´..•*..*•. .•*..*•.´´..•*..*•. .•*..*•.´ همیشه می خواست کنارم باشــــــه کنارش باشم گفتم :نه میگفت :که چند روز کنارم باشـــــــه کنارش باشم گفتم:نه گفت:چند دقیقه کنارم باشــــــــه کنارش باشم گفتم :نه اخر گفت:فقط یک لحظهء کوتاه......... گفتم:زیاده خیلی زیاده گفت :چرا؟ گفتم: من ستاره ام ستاره ئ اسمون سیاه گفتم:تو دلت ابیه گفت: چون دوست دارم رنگ همیم گفت:چون دوست دارم ابی سیاه بی رنگیه..... تو ستاره ئ زمینی......مال منی ولی نمی دونست که نمی ذارن رنگ هم باشیم نمی دونست که هیچکس رنگ مارو نداره نمی دونست که رنگ دنیا پر زوره رنگ دنیا پیروزه،رنگ دنیا پر رنگه.... نمی دونست که توی رویاهام اونو کنارم میبینم نمی دونست زیر سقف اسمون نقره کوبـــــــــــ رنگ شبح شهر سیاهو میشه دید فقط میدونستــــــــ که عطر نفسش برای ستاره عطر فرشته هاست عطر زندگیه میگفت : ارام قلبشم میگفت:رهام نکن نمی دونست ...توی حوض دلتنگی ام چه خبره؟ نمی دونست جنگ نا برابر فاصله هاو تردیده اما من می دو نستم همپاترین هم نفسم...رنگ منه و باز کاش میتونستم رنگ تقدیرو عوض کنم رنگ قانون عشقو عوض کنم اما نمی ذارن .. چه تجربه ی غمگینی چه رقص غمگینانه ای دارن رنگین کمونا ***
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط ستاره*** |
ઈęʈДЯę از بلندترین پله های ارزوم سقوط کردم..یک سقوط ازاد بدون چتر نجات چه لذت بخش بود..مثل پرنده ها-رها وازاد حال دیگر امیدی نداشتم ارزویی نبود چون صعودی بی مقصد . ..فانوس راهم شده بود حال میروم به عمق اندیشه هام میشکنم پوسته های خشک زمین ذهنم را ..هر چه پایین میروم می جویم انچه هست. .جوری دیگر میبینم و ژرفای زندگی را ارزو میکنم. .به پایین میروم تا پرواز کنم--با بالهای اندیشه ام. .با بالهای باورم اون پایین رنگ خودمه..رنگ ستاره***
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط ستاره*** |
´..•*..*•. .•*..*•. هیچ چیز درد ناکتر از ریختن اشک برای دیدن اشک زخم خورده ها نیست...... هیچ روزی تاریکترین ...روز نمیتونه باشه..وقتی قلبی تاریک و بی مهر می تپه کاش های نفسم یخ نمیزد...دستشو گرم می کردم...... کاش خورشید و بارون می شدم....سبد دلشو پر می کردم ..از شادی... همیشه می خواستم...بتونم........... ولی نشد... چون رنگ اون نبودم..........رنگ دلش نبو دم..........***
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط ستاره*** |
| ||||||