|
***آسمان ستاره*** |
|
رنگ نگاه |
چقدر از حوالی خودم دور شدم چشمانم را میبندم و یواشکی فکر میکنم واجا زه ئ حرف زدن هم به خودم نمیدهم شاید صدایم را بشنوند. همه چیزم را میبرم صدایم .. خودم .. و کاغذ های سفیدم را اینجا پرواز ممنوع است در من هزار حنجره فریاد میز ند.. بی صدا..بی شعاع رنگی نیش سوزن های فرو رفته راحس میکنم تنها تر از قبل با خود می مانم .. وباز دور میشوم..از حوالی خودم دور میشوم به جای کاغذ های سفید با نوشته های ناتمام مغزم را مچاله میکنم ... مثل تفاله های برف های پیاده رو تمام میشوم توی شلوغی ادما دارم تصویر مبهم زن را میبینم. من کجا باید پیدا شوم ؟؟ وقتی مرد افریده شد و زن وصله ئ نا جور او شد من باید باشم در بودنی که هستم.. شاید من گور افرینش باشم.. من رنگ زن هستم ؟؟؟؟؟ می فهمم..می فهمم...دارم میفهمم من ترکیبی از رنگهای مشت و بی حرمتی ..وکمی نوازش !! هستـــــــــــــــم ولی هیچکس نفهمید توی چشام چه حسیه..درد یا غم هیچکس نفهمید واسه چی تو تاریکی رها شدم بی کس وغریبه شدم..هیچکس نپرسید.... از حوالی خودم دور میشوم..... وبا دلم از آن ســـــــتاره*** صحبت میکنم...شاید او بداند من کجا باید باشم......؟؟ کــــــــجای آفرینش ؟؟ نمی خواهم بهشت زیر پا هام باشه.. تا حوالی انجا هم نخواهم رفت.. زن بودن خود را سر میکشم لیلی و شیرین وحوا نمی خواهم باشم من خط خورده ئ یه مشت عقاید به رنگ تلخ لجن هستم تنها بهانه ای هستم تا مرد خودش را کامل بداند یه بهانه هستم..برای همه چی دلم برای زن بودنم ضجه میزند..می سوزد دلم برای خودم تنگ شده غارت زن عادت شده..مثل یه سنگ مثل یه چوب زل میزنند به بودنم ذهنم به عفونت رسیده..ذهنم راکد شده از این همه ادعای بودن بدم میاد لای گیومه ئ تاریخ له میشوم..تردید دارم از افرینشم. میان پرده هایی از نا باوری خویش گم میشوم کجا پیدا شوم ؟؟ یک ابدیت می خوام تنها باشم..تنهای تنها تا شقایق هست نمیخواهم زندگی کنم. نفرین به طالع سیاهم که رنگ چشمان توست نفرین به چشمانم که ماه را در شبهای مهتابی رنگ هم نمیبیند نفرین به دستانم که خالی از رنگ عطر توست نفرین به زنجیرهایی که پاها وعقایدم را بسته اند نفریــــــن به بــــــــودنم /به رنگم ادامه مطلب کلیک شود.... 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط ستاره*** |
نسل؛نسل سوخته؛به رنگ خاکستر... حریق عشق و ایمان؛نسل غارتگر صلیب زندگی؛مرگ کبوتر قنوط بلبل و ترک صداقت قبول خاری و تن به فضاحت ....هزاران خفته در خون؛رفته از یاد فـروپاشی انسان؛تکیه بر باد قحیط زندگی؛روح تباهی ..............مسیر آدمیت در دو راهی
نسل سوخته
غروب عاطفه ؛ مرگ حقیقت
فرود غیرت و دست رفاقت
گریز از اینه ؛ اه دروغین
سقـوط ادمیت ؛ترک فریاد
سوار بی سر و صد سربداران
فراز سایه ها؛رنگ سیاهی
شراب خون و دل؛ شرم تبسم
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط ستاره*** |
تـــــــــــــــصور پوچ.............از چی ؟
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط ستاره*** |
| ||||||