تبليغاتX


__________________ ***آسمان ستاره***

***آسمان ستاره***

رنگ نگاه

 

 

 

 

 خمیازه کشان رنگ  می داد چای جوشیده ...

خستگی های پیچ در پیچ ِ  رنگی  لباسم  ،

 راه راه ها یش

حتی گلهای  چارقدم را هم ندید

 

قل قل ، سماور فریاد می کشید اضطراب های دقایقم را

در جستجوی دیدار عشایر خمار زندگی

ایل ایل کارزار التهاب ، گویی هیچ وقت به مقصد نمی رسد

دنباله دار دیدار به کجا..........

کدام خیمه ی سیاه ....

ایل ایل کارزار کبود بر پشت کوهان کینه ی شتر

تشنه تر از دیروز

سراب را مست تر در استکان لِرد گرفته ی چای  ؛ سر می کشند

ستاره ***  حنا می بندد، بودنش را با رفتن

و می دوشد آغوز شیری رنگ خیال چرب و شیرین ؛ کد خدایان را........

 

 

 

 

کیستم من

کیستم من

 

فقط می دانم آغاز همیشه بی انجام نیست

بی تردید بایدهجرت کرد 

حتی در حرام ماه

به کجا کوچ می کنیم

در کدام منزل فرود می آییم

 

کجایند آنها که از ممالک خویش حراست کردند  ، با مرگ اندیشه های  سفید....

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 1 قبل از ظهر توسط ستاره*** |


 

 

کلاغ پر

گنجشک پر

با انگشت اشاره 

راحت پَر..

مشت میکنم همه چیز پر

کوهساران ِ دامن  پاره  ؛ َپر

تارو پود امواج سیاه ِ  تشویش  ...

 جعبه ی حرف سازی های جسم و روح هم  ، پَر

 مارهای سرخ خط دار

زهرهای پاشیده به گنجشک و کلاغ

ما هم پر ...

طبل ها وسنج ها همه میزنند تنومند فریاد

این پریشانی مرموز  چیست

به وضوح مینگرم

که ستاره *** نبود

ماه نبود

چراغ خانه نبود

شرم آدم های  تکیه ها نبود

همه پر

همه غلتیده به پهن آسمان ...

باران سیاه  میبارد...

چتر ها همه پر...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط ستاره***


 

  

 

سلام حالتون خوبه؟خوبه خوب؟

از اوضاع و احوال راضی هستید/؟

رنگ و روتون خوبه؟

 شکر...

و بعدش صدای موزیک از رادیو پخش شد.

از راننده خواستم نگه دارد  تا پیاده شوم.

نه حالم خوب بود نه رنگ و روم به درد بخور بود و نه اوضاع و احوالم خوب بود.

چون اوضاع و احوالم به هم ریخته بود  در نتیجه رنگ رخسارم هم پریده بود.

چون حالم خوب نبود!!

 

از صبح تا الان که ساعت 11 شب است و  به خانه رسیدم.

/به خیلی از جاها رفتم و کسانی را که چند وقتی از

 حال و روزگارشان خبری نداشتم را ملا قات کردم.

حالشان از دیدن من خوبه خوب شد.و خیلی خوشحال شدند.

به اوضاع و احوالشان رسیدگی کردم /

رنگ و رویشان برگشت سر جای اولش.

چقدر کوتاهی کرده بودم ........

 

آرزو میکردم  روحم را نذرشان کنم تا همیشه شاد  و بی غم باشند.

و دلْ تلخی برای به دست آوردن یه لقمه نان نداشته باشند.

هر چند من دلم شور میزد...همیشه...

آرزو میکردم تک تک این لحظه های زیباتر از رنگ برگهای عاشق پاییزی را

 با میخ به  آسمان می چسباندم .

تا روزگار  با گامهای بی احساس و غریبش   آن را نکوباند .

می گفت":

خوشم با خوشی شما.

اگر می دانست چرخهای زندگی ام را با جک غیرت به زور بالا نگه داشته ام /

 باز هم میگفت : خوشم با خوشی شما.؟!

از بی حوصله گی پنهان  ؛   شیشه ی نگاهم را هم پایین نمیکشیدم 

 تا حال و هوایم تغییر کند .

میگفتند : کار دنیا رو حساب و کتابه.....

آره از رنگ و رویشان فهمیدم!!! چه حساب و کتاب دقیقی !!!

  خوشم با خوشی شان!!!

 

دیگر آب از سرم گذشت .....اگر  بر نگردد !!؟؟

من کوچکم

من کم ام

گفته بودم ساده ام

آنقدر ُمردم  که با تو جان گرفتم

  ستاره ***  کاغذ های رنگ روح گرفته ی آزمایش هایم را نشان داد 

 و گفت هنوز هم میتوانی صبح و شبهای پر ستاره   را ببینی

با این حرفش غبار ِ روی آینه ی زندگی ام را شست.

یعنی معجزه ؟!!!  یعنی  اشتباه ؟  

اشتباه را به معجزه فروختند.

این هم یک حساب و کتاب درست و بی نقص

فقط میدانم هنوز می توانم  زنده  باشم..

خوش باش با خوشی من ستاره ***جانم.

 

با خیال بیماری مهلکی دست و پنجه نرم میکرد.

انگار به بودنش دیگر امیدی نبود.

کاغذ های آزمایش روی میزش نهیب زد: برو چشم به راهتند.

رفت ....حتی بیماری اش هم رفت..

اشتباه....یا معجزه ؟!!

سلام حالتون خوبه ؟ خوبه خوب؟

از اوضاع و احوال راضی هستید ؟

شکر

صدای موزیک....

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 2 قبل از ظهر توسط ستاره*** |



نگاهم رنگی دیگر میبیند..


HOME
E-Mail

LinkDump

اندیشه فـــردا
آرشيو پيوندهاي روزانه


Archives

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387


Links

زمزمه ی زندگی
خودمو خودم
بامداد خمار
اندیشه فردا



آمار وبلاگ
کاربران آنلاين:
بازديدها :


همه چیز یک روز تمام میشود

*წஜღ*.*წஜღ*.*წஜღ*



*წஜღ*.*წஜღ*.*წஜღ*

امروز دستانم خالی تر از روز های بی باران تَرَک بر هرچه دار و ندارم میزند امروز شعرهایم از بی آبی ته کشید اشکهایت را به من قرض میدهی؟
ستاره***

*წஜღ*.*წஜღ*.*წஜღ