|
***آسمان ستاره*** |
|
رنگ نگاه |
. شلوار دهان بازکرده ی ریش ریش بی دندان از بی لقمه ای سیر نیشش باز نخ ِ بی آب و سوزن پیر آماده خوش خوشک نیشش را بست سال تازه... صورتکهای ریش دار نیش تا بناگوش می کوبند به در مادر چادر به کمر دمپایی لنگه به لنگه زرد قرمز بابای تازگی !! هدیه آورده زود باشید... ذوقش ماسید مادر بر فنجان های قهوه خوری
پاشنه ور کشید شکمهای گرسنه شان که شام نزدیک ست
دریغا نیشش کور شد ستاره*** دلش ته گرفت بر دانه های خاکی سوخته خندیدند روزهای بی سواد سماق میمکیدند به زخم آینه ها جشن بی نیکی دور تر دور تر دروغی بچه گانه سکه ضرب میزدند هر بار که سفره می گسترند کوچه ها غرق مگس وز وز میسرودند بر این جشن... تحت هیچ شرایطی نباید از اصول و آرمانهای مقدس و الهی دست برداشت!! حتی اگر یک دست قهوه خوری هدیه بدهی!! نخ هیچگاه تر نشد.... نمیدونم میگن مومن از یک سوراخ دو بار نیش نمیخورد چقدر جای نیش...!!! نه آن نیشش.... ستاره*** د ___انه های خاکی خندیدند روزهای بی سواد 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط ستاره*** |
برفی تر از کوه های قطبی مهمان اسکیموهای گیس بافته ی سرخ رو و مرگ شعله ی آتش انگار رو به رو کویر نیمه جان هم به جنون ِ من خندید وقتی که رکابی ترین احساسم را در سرما به عمق تن کشیدم رو به رو تر سرنوشت به وسعت چشمانت مرا مهیا میکند چه زیبا فلسفه ی وجود تو را می بافم یک در میان و رج به رج با مار ییچ های اعجاز عشق وقتی که در شبهای بی ستاره*** هم نمیلرزم رو به رو تو..... رو به رو رو یای سفید (نثر) عشق عمیق و خالصانه همیشه حرارت بودن و ادامه ی زندگی را آسان میکند و جاودانه تر. عشقی که از تمامی روشنایی ها ؛ آفتا بی تر است. و در مهتاب شبانه با آرامش ستاره ***ها ؛ نَفَس می کشیم. و چال میکنیم در چشمهای سیاه آسمان شب روز ی را که بی خنده گذشت... روزی را که انتخاب نکردیم... روزی را که روایت فتح ما نبود... روزی را که در قاب هایمان می مردیم.... به پایان میرسد...این روزها.. ر ___و به رو تو... زمستان را از یاد نبریم

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط ستاره*** |
| ||||||