تبليغاتX


__________________ ***آسمان ستاره*** - ر ___قص تعادل2

***آسمان ستاره***

رنگ نگاه

 

ر ___قص تعادل در ۳ قسمت  ، شخصیت بیرونی و درونی را  تلنگری می زند.

 

قسمت ۲    ی__ک بشقاب سیب

 

 

 ن__ گویید قصه هست

 

تمام شب باران می بارید.پشت میزم نشسته بودم.

به ریزش باران نگاه می کردم و برای تو می نوشتم.

از تنهایی وحشت نداشتم .دلهره هم نداشتم.

رد پایی از گذشته ام را قدم میزدم.سیب هم گاز میزدم.

یک سیب سرخ.

گاهی اوقات سرمای رفتارهای گذشته ام

 مغز استخوانم را با رنگ  یخی می سوزاند.

و گاهی آنقدر گرمم میکرد که عرق سرد بر پیشانیم نمینشست.

و واژه هایم  روی کاغذ سفید ولو  میشدند

گاهی طوری رفتار میکردم که کسی متوجه مشکلاتم نشود.

بیشتر از آنکه نگران مشکل باشم

نگران قضاوت مردم بودم .

باز به سیب سرخم گاز میزدم.

می خواستم در موقعیتی قرار نگیرم که دیگران

 من را دست و پا چلفتی فرض کنند.

و می خواستم که از پشت دیدگانشان مرا آنچه که می پسندند

 باشم و دیده شوم. 

حتی گاهی اوقات شهادت دروغ هم داده ام .!!!

غافل از آنکه روزی باید تاوان  پس دهم

وگاهی طوری رفتار می کردم که خودم بودم و نگران قضاوت مردم نبودم.

یک سیب دیگر گاز زدم.سرخ تر از قبلی.

هوا روشن شده بود.

ابرها رفته اند و خورشید لبخند طلاییش را بر لب آبی آسمان شناور کرد

شاید امروز روز دیگری ست .

و دوباره با غزل زندگی باید دست  و پنجه نرم کنم.

و مثل سیر و سرکه حرص و یا جوش بخورم.یا هیچکدام را.

و من مثل خورشید از پس ابرهای بی تفاوتی  طلوع کنم

 و از نگاهم و گفته ها و نوشته هایم بخوانی آن گرمای محبتی

 را که نثارت میکنم .ولی خود نمی یابم آن گرما را.

زیرا شاید تو هم مانند من هیچوقت خودت نبودی.

یک شخصیت موزاییکی...

 

 

چند سیب سرخ گاز زدم.

ستاره *** چه میداند آیا به چشم می آید یا نه؟

چه گفتی ؟ کمی بلند تر .....

 

 چنین می گذرد عمر من           به ماهی و به سالی

که شوم پیر و کهنسال             ی ا شروع یک سلامی

که شوم سروی کنارت             ی ا نهالی از تمنا

 

 

سیب ها را تا آخر خوردم. تازه به خودم آمدم که من

سیب دوست نداشتم.

چون تو سیب دوست داشتی ، من هم سیب میخوردم.

و پرتقال ها هم که خیال میکردم ساده هستند ؛ خونی از آب در آمدند.

باز رنگ خودم نبودم.

شدم سنگ رو یخ.

همیشه تلاش میکنیم آنچه که هستیم نباشیم.

نمونه هایشان الان بر سر پست و مقام کم نیستند.

جالب  اینجاست که همه هم زندگی ساده ای دارند!!

و سیب سرخ هم نمیخورند.!!!

آنچه که خود می خواهیم هستیم یا دیگران میخواهند باشیم؟

چه تلاش مذبوحانه ای...

ستاره*** باز هم سیب میخواهی ؟

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 10 بعد از ظهر توسط ستاره*** |



نگاهم رنگی دیگر میبیند..


HOME
E-Mail

Archives

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387


Links

زمزمه ی زندگی
خودمو خودم .امین آزادی طلب
بامداد خمار
اندیشه فردا



آمار وبلاگ
کاربران آنلاين:
بازديدها :


همه چیز یک روز تمام میشود

*წஜღ*.*წஜღ*.*წஜღ*



*წஜღ*.*წஜღ*.*წஜღ*

امروز دستانم خالی تر از روز های بی باران تَرَک بر هرچه دار و ندارم میزند امروز شعرهایم از بی آبی ته کشید اشکهایت را به من قرض میدهی؟
ستاره***

*წஜღ*.*წஜღ*.*წஜღ




 

Loves The Only Rule