|
***آسمان ستاره*** |
|
رنگ نگاه |
خمیازه کشان رنگ می داد چای جوشیده ... خستگی های پیچ در پیچ ِ رنگی لباسم ، راه راه ها یش حتی گلهای چارقدم را هم ندید قل قل ، سماور فریاد می کشید اضطراب های دقایقم را در جستجوی دیدار عشایر خمار زندگی ایل ایل کارزار التهاب ، گویی هیچ وقت به مقصد نمی رسد دنباله دار دیدار به کجا.......... کدام خیمه ی سیاه .... ایل ایل کارزار کبود بر پشت کوهان کینه ی شتر تشنه تر از دیروز سراب را مست تر در استکان لِرد گرفته ی چای ؛ سر می کشند ستاره *** حنا می بندد، بودنش را با رفتن و می دوشد آغوز شیری رنگ خیال چرب و شیرین ؛ کد خدایان را........ کیستم من کیستم من فقط می دانم آغاز همیشه بی انجام نیست بی تردید بایدهجرت کرد حتی در حرام ماه به کجا کوچ می کنیم در کدام منزل فرود می آییم کجایند آنها که از ممالک خویش حراست کردند ، با مرگ اندیشه های سفید.... 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 1 قبل از ظهر توسط ستاره*** |
| ||||||