|
***آسمان ستاره*** |
|
رنگ نگاه |
این شعر نیست ترجیحی بی قید و باک کافیست که چشمهایت خشک شود بر رمق ِ این سینه خیزان داوطلب سر ؛ که نیست دست ، که نیست میخزند چهار دست و پا منتهی به گِل اندود ِ خیابان اصلی ، همان هاله ی مبهم تا نانهای لواش شیرمالتر شوند نگاه کن پلک های پنجره ی شان زنگ زده است چمن های سبز را هم دریدند برگهای مرده هم ، حدس رنگ جنگل شدند از پس چشمهایم ؛ موٌرب میبینمتان به کدامین راه مستقیم سماء را پرواز میکنید؟ غباری ته نشین لابه لای کلمات گنگ تان ، چشمهایم خشک شد مثلثهای کور بی زاویه ای که بی مسٌما نقص میکوبند بر قاعد ه شان بخزید کور مالتر تا هرچه زودتر به کدامین ستاره*** ی آسمان برسید ؟! به کدامین اختر ..؟! به حقیر باریک میروید؟ شَستَم خبردار شد.... آیا به آنچه میخواستید رسیدید؟ چشممان خشک شد در جستجوی کدام سایه گاهید...؟ باز بخزید و ما میبینیم باز کور باشید و ما میبینیم باز ..... طناب دستاویزتان را بگیرید اما به چاهتان نمی آییم.... جشن و شادی این روزها... آن روزها چه خواهد شد ؟
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 2 قبل از ظهر توسط ستاره*** |
| ||||||