|
***آسمان ستاره*** |
|
رنگ نگاه |
برای عاشقان این قبیله که دَم میزنند دمادم تا اعماق گور قربانی گشته ایم .... اندک نظر رخنه به جانم که تنها با دو بال و دو پلک خود را در هلهله ی ماه و ابر گم شده میبینم. که شاعری خسته با شانه های لرزان از همین دیار قربانی میخرد او را ز من از این گلوی خشک که کنج گردنم تهی تر از چشم گرگ مینگرد تا بی مجال در هجوم نابرابری ها نامم بماند آیا...ا؟ ستاره ای *** امروز آمد...15 تا کِی بماند...؟ گاهی فکر میکنم بهای چه چیزی را میدهیم یا میگیریم.. گردن کشیها زورگویی ها..؟ خوش رفتار تر عادل تر و مقتدر تر.... آیا استقرار خواهیم یافت....خود ِ خود را.. ب ___ماند نامم آیا؟ تا کِی ؟ 
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط ستاره*** |
| ||||||