|
***آسمان ستاره*** |
|
رنگ نگاه |
غم هایم را به چوب جالباسی می آویزم/ در رابطه یا بی رابطه با زنان و دختران به اجبار!!! فریب خورده !!! در چند پست زهر نوشته هایی خواهید خواند.( یک قسمت در میان) قسمت ۳ سرمایه تظاهرات مردم انگلیس برای از دست دادن سرمایه....... روزنامه در دستانم لرزید صدای استخوانهای چوبی شکسته اش عذابم میداد چه راحت سرمایه ام را دزدیدند به غارت بردند ریشهای خشن تر از ذاتش را بر صورتم حس میکردم و از بوی گند ِ گلاب ترشیده از وعظ کردن شب قبل و بوی تن تلختر از بوی پای منبری هایش ،، رنگم زرد شد من دیگر هیچم ؛ هیچ تر از یک بانک سرمایه ی عفت سر مایه ام را دزدیدند تا داد و بیداد نکنم تا تظاهرات و اعتصاب نکنم تا خط پروازم از خود جایی باقی نگذارد راه و رسم فرایض و تکالیف خود را خوب انجام دادند و با تلاشی نجیبانه من را از خودم خریدند ، از زیبای غمگین برای حفظ سرمایه ام ؛ سرمایه ام را گرفتند. تا به کاغذ سوخته ء ارث و میراث ِ رنگْ مرده ام مُهر زنند. تا چ ِندر غاز باقی مانده از رنجهای گذشته ام را حفظ کنم. امضا کردند کاغذم را امضایی به شکل عنکبوت سیاه که مرا در تارهایش تاب داد. با برچسب ستاره***ای طلایی در همین نزدیکی ها هر روز میبینم .هر روز هر روز من دیدم.... برای کارهای اداری ؛ اداره ات میکنند.!!! تا تن به اجبارشان ندهی،، زندگی و خانواده ات دیگر نَفَس نتوانند کشید. حالا باز راه چاره از من میخواهید؟ راه چاره اش جز خودکشی برای زیبای غمگین چه میتواند باشد. مُرده ای که بازدَم پس میدهد. هر چند او را زودتر از این کشته اند. به منشی بگو قاضی جلسه دارند!!!
باز صبح به تن میکشمشان/
باز بر دوشم سنگینی میکند
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط ★ ستاره***
| ||||||